هنر و هدف
مادیات نمی تواند هدفی باشد برای یک هنرمند چرا که ما می بینیم در همه دورانها و اغلب در اثر بیان و ارائه احساسی خاص است که هنرمند، هنرمند شده و یا صاحب اثر و سبک و انقلاب (انقلاب اثری) شده است .
هنرمند همیشه خواسته با هنرش احساسی را بیان کند که اذهان اجتماع را به سوی واقعیاتی شیرین یا تلخ معطوف دارد تا واکنشهای لازم را پدید آورد و این را بعنوان وظیفه خود دانسته و به آن ایمان داشته است .
ما کمتر انسانی را در تاریخ پیدا می کنیم که پس از تصاحب و تملک در دنیای مادیات توانسته باشد صاحب هنر و یا حتی هنر دوست باشد .
اما در جای جای تاریخ شاهد تولد هنرمندانی در زمینه های گوناگون هنری بوده ایم که هیچ گاه در قید و بند تملک و سرمایه نبوده اند و شاید همین قید و بندها لجامی است بر استعدادها حتی به جرات می توان آن را بزرگترین مانع تولد و رشد و نمو هنر و هنرمند دانست.
این روند تاریخی نزدیکی هنر و فقر در هر زمان و مکان تکرار شده است چرا که اغلب هنر انقلابی درونی است ، در مقابله با فقر . با شنیدن فقر ذهن انسان امروز ناخوادآگاه به سراغ مادیات رفته اما فقر ی که هنرمند به مقابله با آن پرداخته فقر اجتماع از انسانیت ، فقر اجتماع از آزادی ،ازاحساس ، از دانش و … است .
این هنر و تخصص امروز نیز باید در خدمت اجتماع باشد چرا که اینان ( متخصصین ، نخبگان و صاحبان هنر و حرفه) از بطن اجتماع متولد شده اند اما متاسفانه پس از تولد مادر(جامعه) را ندیده و در آمال و آرزوهای بسیار کوچک مادی و دنیوی خود گم شده اند و اگر نیم نگاهی به خواسته های اجتماع داشته باشند دیگر در جوامع انسانی، امروز با این همه پیشرفت علوم و تکنولوژی این همه بی عدالتی در زمینه های مختلف دیده نمی شود .
در جوامع امروزی ما کمتر شاهد تولد انسانی هستیم که بار جامعه را به دوش کشیده و منافع جامعه را بر منافع و امیال و آرزوهای خود ترجیح دهد چرا که نسل امروز ثمره و پرورش یافته نسلی است که با توجه به عدم علم و آگاهی و پیرو شرایط و اقتضای زمان کمتر جامعه را شناخته و درک کرده و نتوانسته و گاهاَ نخواسته حس جامعه پرستی و وطن پرستی را آموزش دهد .
نمی خواهیم که دیگری ( نسل ) را مورد نکوهش قرار دهیم نسلهای پیشین تلاش کرده و تا به امروز توانسته پیشرفت و تخصص را به نسل امروزی هدیه نماید اما این کافی نیست چرا که مسبب خیلی مشکلات جوامع همین خودبینی و خودخواهیهای نسل امروز و تربیت ناصحیح اوست .
خوشبختانه هر چه از لحاظ زمانی انسان از انسان اولیه دورتر می شود و بیشتر با علوم جامعه شناختی آشنا می شود بیشتر جامعه را درک کرده اما متاسفانه این روند خیلی کند در حال ظهور و تبلور و کمتر مورد حمایت واستقبال است.اگر هر چند اجمالی نگاهی به پیشرفتی که در تجارت و یا تکنولوژی می بینیم بیندازیم، از واقعیت این موضوع بیشتر آگاه می شویم وبا احساسی بهتر و با دید وسیع تری در گسترش و بسط این علوم کمر همت خواهیم بست . no name ۲۰۰۹
