شهر ما خانه ما

انواع انسان ( از کتاب دائره المعارف .نوشته عبدالحسین سعیدیان . ج۲٫ ص ۱۴۰۱ )
انسان ابتدایی :برخی از دانشمندان مرکز اصلی پیدایش انسان را افریقا می دانند که ۲۰ میلیون سال پیش بوجود آمده اند و چون از لحاظ گلبول های خون شبیه به میمون هستند عده ای انسان را از نسل میمون مدانند.

انسان پکن : در حدود ۴۰۰ تا ۵۰۰ هزار سال پیش در ناحیه پکن زندگی می کرده اند . تا حد زیادی به حیوان شباهت داشته است .دارای زانوی خمیده و سری کوچک بوده است .نخستین اثر این این نوع در سال ۱۸۹۹ در چین یک دندان بود و در سال ۱۹۲۰ اندسن استخوان هایی از آنرا پیدا کرد

انسان نئاندرتال :در حدود ۱۴۰ هزار سال پیش بوجود آمده و در حدود ۷۰ هزار سال می زیسته است
انسانهای کرمانیون : این نوع انسان از ابزار های پیشرفته مانند ابزار های سنگی استفاده می کرده است

انسان در حدود پانصد هزار سال پیش طریقه استفده از آتش را نمی شناخت لذا گوشت خام مصرف می کرد. در حدود ۶۵۰۰ سال قبل از میلاد قدیمی ترین دهکده در تپه های مرزی کردستان به نام جارمو به دست بشر بوجود آمد . قدیمی ترین سنگواره بدست آمده از انسان نئاندرتال است که در نزدیکی دوسلدروف آلمان بدست آمده و متعلق به چهل هزار سال پیش است . حدس زده می شود این نوع انسان در حدود ۲۲ هزار سال پیش با انسان کرمانیون که از آسیا به اروپا مهاجرت کرده است در جنگ شده اند و از میان رفته اند .
عصر حجر : این عصر در اروپا حدود ۵۰۰ هزار سال پیش بوچود آمد
عصر مس : در ۶۰۰۰ سال قبا از میلاد در بین النهرین آغاز شد.
عصر مفرغ : مفرغ آلیاز مس و قلع است و در حدود ۲۸۰۰ قبل از میلادبه وسیله سومریان کشف شد.

عهد آهن : در ۱۳۰۰ سال پیش از میلاد توسط هیت ها در ترکیه امروزی کشف شد
با توجه به آمار فوق مدت … سال است انسان در این جهان زندگی کرده و می کند و … ساله است.
اکثر تکنولوژی ها با گذشت زمانی کوتاه تکامل یافته و به بهترین کارایی می رسد انسان موفق شده در تلاشهای خود تکنولوژی های ارائه شده دست خویش را با عملکردی عالی عرضه نماید ، این خواست یک یا چند نفر با یک قرارداد همکاری و در جهت بهبود امور اقتصادی و … صورت گرفته است .
پیشرفتهای تکنولوژی در راستای فراهم آوردن رفاه برای انسانها و پیشبرد اهداف آنان صورت گرفته است این پیشرفتها اغلب در دنیای مادی و فیزیکی به نوعی موفق به تامین نیازها و فراهم نمودن رفاه در جوامع بوده است که خود مورد قبول و جامعه پسندانه است .
اما توجه بیشتر به خودِ انسان از منظر علوم انسان شناسی و خودشناسی و جامعه شناسی است که موضوعی قابل بحث و توجه و انگیزه ای برای این نوشته است.
توجه بیش از حد انسان به اول شخص مفرد (من ) سبب توجه بیشتر او به شهر من خانه من شد و اصل قضیه شهر ما خانه ما فراموش گردید .
با این طرز تفکر انسان در جایگاه های مختلف در تنهایی (من) خود فرو رفته گر چه او در اجتماع زندگی می کند و محیط و افراد زیادی را در کنار خود دارد .این خود نکته ای بود برای فراموشی خود(انسان) او در بندهایی خود را اسیر ساخته بود اغلب بی خبر از این اسارت ها. که تنها علت این را در فرد گرایی فرورفتن او می توان دانست .
امروز در دهه اول هزاره سوم با توجه به توسعه علوم و فنون مختلف زمان آن رسیده است که شهر ما خانه ما بعنوان شعار و الگوی و سرمشق فرزندان آدم باشد و بر سردر هر خانه و شهر و کشوری و فرا روی هر فرد در هر مکان از خرد و کلان ، سیاه و سفید ، شرق و غرب قرار گیرد .
وقتی انسان شهر، کشور و دنیا را خانه خود می دید هیچگاه اقدام به تخریب آن نمی نمود همه اماکن خانه او و همه افراد اعضای خانواده اش و چه دنیای زاید الوصفی ساخته می شد. تحقق این خانواده بزرگ (دنیا) نه تنها غیر ممکن نیست بلکه این دنیا را اندیشمندانی بر روی همین کره در دنیای خود داشته و دارند . آنها همیشه و در هر محیط با هنر و رفتار و اعمال خود اینسان خواسته اند . اینسان بوده و هستند، آنها هر کلام خود هر گام خود و … را طبق فرمول (شهر ما خانه ما ) استوار داشته و در این دنیای خاص زندگی می کنند .برای مشاهده لینکها وارد شوید ( Login ) یا ثبت نام ( Register ) نمایید
با اندیشه، هنر، حرفه، گفتار و کردار ، دنیای خود و دیگران را می سازیم و خود تعیین می کنیم که دنیا را زیبا و یا زشت ،آباد یا ویران سازیم .دنیایی که آیینه تمای نمای نسلهای امروز در فرداهاست. نسلهای فردا در این آیینه ما را به نظاره نشسته اند . زیبا یا زشت ، ما در آیینه ایم ما را می بینند . پس : «انسان باشیم
دانه می چیند کبوتر،
به سر افشانی بید
لانه می سازد پرستو،
به تماشا خورشید.
صبح از برج سپیداران، می آمد باز
روز، با شادی گنجشکان، می شد آغاز.
نغمه سازانِ سراپرده ی دستان و نوا
روی این سبزه ی گسترده سراپرده رها.
دشت، همچون پر پروانه پُر از نقش و نگار
پر زنان هر سو پروانه ی رنگین بهار.
هست و من یافته ام در همه ذرات، بسی
روح شیدای کسی، نور و نسیم نفسی!
می دمد در همه، این روح نوازشگر پاک
می وزد بر همه، این نور و نسیم از دلِ خاک!
چشم اگر هست به پیدا و نا پیدا باز
نیک بیند که چه غوغاست درین چشم انداز:
مهر، چون مادر، می تابد، سرشار از مهر
نور می بارد از آینه ی پاک سپهر
می تپد گرم هم آواز زمان، قلب زمین
موج موسیقی رویش! چه خوش افکنده طنین.
ابر، می آید سر تا پا ایثار و نثار
سینه ریزش را می بخشد بر شالیزار
رود می گرید تا سبزه بخندد شاداب
آب، می خواهد جاری کند از چوب، گلاب!
خاک می کوشد، تا دانه نَماید پرواز!
باد، می رقصد تا غنچه بخواند آواز
مرغ، می خواند تا سنگ نباشد دلتنگ
مهر، می خواهد تا لعل بسازد از سنگ!
تاک، صد بوسه ز خورشید رباید از دور
تا که صد خوشه چو خورشید برآرد انگور
سرو، نیلوفرِ نشکفته ی نو خاسته را
می دهد یاری کز شاخه بیاید بالا!
سر خوشانند، ستایشگر خورشید و زمین
همه مهر است و محبت، نه جدال است و نه کین.
اشک می جوشد در چشمه ی چشمم ناگاه
بغض می پیچد در سینه ی سوزانم ، آه!
پس چرا ما نتوانیم که این سان باشیم؟
به خود آییم و بخواهیم که:
انسان باشیم »
شعر (انسان باشیم) سراینده فریدون مشیری
no name 2010

نظر دهيد